روانی ها http://lamasab.mihanblog.com 2017-06-25T13:08:19+01:00 text/html 2009-03-18T15:46:35+01:00 lamasab.mihanblog.com S.O.A.D اختلاس(طنز) http://lamasab.mihanblog.com/post/15 <FONT size=2> <P dir=rtl align=right>&nbsp;</P> <P dir=rtl align=right>مو شکافی و ریشه یابی کلمه اختلاس</P> <P dir=rtl align=right>&nbsp;</P> <P dir=rtl align=right>اختلاس بر وزن اسکناس اندر لغت،سرقت را گویند و مخصوصا سرقت دیوانیان(کارگذاران دولت) از خزانه و در تسمیه(ریشه یابی) این کلمه عقاید متفاوت است.زمره ای کتابت آنرا با صاد کرده و ریشه آن را </FONT><FONT color=#ff0000 size=2><FONT color=#ff0000 size=2>خلوص</FONT></FONT><FONT size=2> دانسته اند و حجت ایشان اینکه مامور مختلس را ارادت و</FONT><FONT color=#ff0000 size=2><FONT color=#ff0000 size=2> اخلاص چنان است که کیسه ی خود را از خزانه ی دیوان فرق ننهد </FONT></FONT><FONT size=2>و جدایی در میان نبیند چنانکه شاعر میفرماید:</P> <P dir=rtl align=right></P></FONT><FONT color=#ff00ff size=2><FONT color=#ff00ff size=2> <P dir=rtl align=right><FONT face="georgia,times new roman,times,serif" size=4>خلوص نیت و اخلاص چون به پیش آمد/ز جیب خویش منه فرق، جیب دولت را</FONT></P> <P dir=rtl align=right><FONT face="georgia,times new roman,times,serif" size=4>ببر ز کیسه ی دیوان و قصر و کاخ بساز/به خویش راه مده خواری و مذلت را</FONT></P></FONT></FONT><FONT size=2> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>گروه دیگر اختلاس را *</FONT><FONT color=#ff0000 size=2><FONT color=#ff0000 size=2>اختلال حواس</FONT></FONT><FONT size=2>* گرفته و به همین علت مختلسین را از سیاست و مجازات معاف دانسته اند.</P> <P dir=rtl align=right></P></FONT><FONT color=#ff00ff size=2><FONT color=#ff00ff size=2> <P dir=rtl align=right><FONT face="georgia,times new roman,times,serif" size=4>ز اخلال حواس است اختلاس ای دوست / که هوشیار بدین کار تن نخواهد داد</FONT></P> <P dir=rtl align=right><FONT face="georgia,times new roman,times,serif" size=4>جنون محض بود، ور نه مرد روشن رای/تن از برای یکی پیرهن نخواهد داد.</FONT></P></FONT></FONT><FONT size=2> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>و بر مختلس است که در امر اختلاس،همت بلند دارد و از مسروقات خویش بخشی گران را نثار فرا تران کند و تتمه ی آنرا به نام خویش و پیوند به کار ابتیاع(خریدن)ضیاع(آب و ملک و زمین) زند و عمر در شادکامی به سر آورد که گفته اند:</P> <P dir=rtl align=right></P></FONT><FONT color=#ff00ff size=2><FONT color=#ff00ff size=2> <P dir=rtl align=right><FONT face="georgia,times new roman,times,serif" size=4>تو دزدی می کن و در کیسه انداز / که دزدان راست در این ره سرودی</FONT></P> <P dir=rtl align=right><FONT face="georgia,times new roman,times,serif" size=4>اگر دزدی نباشد در ارادت/در استخدام دولت نیست سودی!</FONT></P></FONT></FONT><FONT color=#0000ff size=2><FONT color=#0000ff size=2> <P dir=rtl align=right></P></FONT></FONT> text/html 2009-03-18T14:53:54+01:00 lamasab.mihanblog.com S.O.A.D لاکپشت شکارچی http://lamasab.mihanblog.com/post/14 <FONT size=2> <P dir=rtl align=right><FONT face="georgia,times new roman,times,serif" color=#ff0000 size=4>انسان های نادان از درک چنین حکایتی عاجزند.</FONT></P> <P dir=rtl align=right>&nbsp;</P> <P dir=rtl align=right>در بین انسانهای با فضیلت و اهل علم و فلسفه دان ،لاکپشت ماهر ترین و متفکر ترین شکارچیان است. چرا که وی طعمه ی خود را انتخاب کرده و با شتاب مخصوص خود به سوی آن حرکت میکند.</P> <P dir=rtl align=right>طعمه از وجود لاکپشت آگاه است ولی سرعت لاکپشت آنچنان است که طعمه میتواند ساعتها بدون دغدغه در محل خود بماند و استراحت کند و حمام آفتاب بگیرد و تخمه بشکند قدری در مکاشفت اسرار ماورائ طبیعت سیر کند سر انجام خسته شود و لاک پشت را بدرود بگوید و برود. ولی گمان نکنید که لاکپشت در هدف خود نا موفق بوده.بدرستی که اینچنین نیست.لاکپشت توانسته ساعتها فکر طعمه را مشغول خود کند و وی را یه تفکر وا دارد.</P> <P>طعمه اینچنین اندیشه می کند: در عجبم که لاکپشتی به این کندی چگونه برای بدست آوردن من تلاش میکند حال آنکه خود میداند که نمیتواند مرا به چنگ بیندازد.آری باید بردباری لاکپشت را بستایم و بروم و صبر پیشه کنم و در خواسته های خود سماجت ورزم چه بسا که &lt;ان الله مع الصابرین&gt;.چه بسا لاکپشت فرستاده خدا در بین حیوانات باشد و حال آنکه وی گیاهخوار است.</P></FONT> text/html 2009-03-18T11:04:18+01:00 lamasab.mihanblog.com S.O.A.D بی خبری http://lamasab.mihanblog.com/post/13 <SPAN lang=EN> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right><FONT size=3>بی خبری بد تیریپیه</FONT></P> <P dir=rtl align=right><FONT size=3>شاعر میگه:</FONT></P></SPAN><FONT face="Arial (Arabic)" size=2><FONT face="Arial (Arabic)" size=2><SPAN lang=FA> <P dir=rtl align=right><FONT face="georgia,times new roman,times,serif" color=#cc33cc size=4>از آمدنم نبود گردون را سود/وز رفتن من جلال و جاهش نفزود</FONT></P> <P><FONT face="georgia,times new roman,times,serif" color=#cc33cc size=4>وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود/کین آمدن و رفتنم از بهر چه بود؟</FONT></P></FONT></FONT></SPAN> text/html 2009-03-18T10:51:33+01:00 lamasab.mihanblog.com S.O.A.D فواید نامردی http://lamasab.mihanblog.com/post/12 <FONT size=2> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>&nbsp;</P> <P dir=rtl align=right>هشیار باشید که نامردان بس انسانهایی موفق در طول تاریخ بوده اند و و نیمی از پیشرفت های بشر از برای نامردی چندین انسان فداکار به وجود آمده است.چنین انسانهایی در تاریخ مانده اند و معروف شده اند و از آنان به نیکی یاد میشود.چه بسا که ادیسون نامرد ترین افراد در طول زندگانی بشر بوده است.</P> <P dir=rtl align=right>البته بیشترین کاسبان این لقب از سیاست مداران بوده اند که حدودا 87% آنها را شامل میشود و خوشبختانه در بلاد خود این چنین انسانهای فداکار چه بسیار که یافت نمیشود.اگر نامردان انسانهایی متعفن بودند چرا وجود تقدیر و حکمت پروردگار دست آنان رو که نشد هیچ بلکه به آنچنان مقام و ثروت دست یافتند که رسیدن به آنها با توسل به مردانگی غیر ممکن بوده. نا مردان از برگزیده ترین مخلوقات در زمین اند .پس نامردان در چنین حکومتی بر سر ما جای دارند و آنان از آگاه ترین افرادند و باید زمام اداره ی جامعه را در دست بگیرند تا راه پیشرفت برای وطن باز شود.</P> <P dir=rtl align=right>پس خداوندا مرا از نامردترین افراد دنیا قرار بده.</P> <P>شما هم تا میتوانید آنچنان در حق همدیگر نامردی کنین که هیچ کس نتواند به قدرت شما دست یابد.</P></FONT> text/html 2009-03-18T10:27:11+01:00 lamasab.mihanblog.com S.O.A.D شانس سوراخ من http://lamasab.mihanblog.com/post/11 <FONT size=2> <P dir=rtl align=right>بر بلندی میروم چرا که میخواهم با صدایی بلند و رسا و شیوا ناسزا بگویم آنقدر بر این شانس لامصب خود فحش بدهم که ........نمی دانم آخرش چه میشود.</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>قبلش دور و برم را به خوبی نظر میکنم زیرا که ممکن شخصی ازین حوالی عبور کند و بپندارد که من با اویم و از آنجایی که <FONT color=#ff0000>ساکنان این منطقه سنگ اندازان بسیار زبر دستی اند </FONT>و </P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>چندین قهرمان المپیک بیرون داده اند ممکن است بزنند و فرق سرم و برای همیشه سرم را به سنگ بزنندو ازین دار نه چندان فانی رخت بر کنم و به دوزخیان بپیوندم.چه بسیار کسانی </P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>که در آنجا یند را من میشناسم و قبلا با هم دوست و یار بوده ایم و حداقل نیمی از اعتقاداتمان یکی بود.دوزخ آتشی ندارد مگر آنچه خودت در دنیا افروخته ای و این موقع بدان مبتلا </P> <P dir=rtl align=right></P> <P>گشته ای و آرزو میکنی که باز گردی و در دنیا و آنچه افروخته صد برابر کنی که در آتش دوزخ صد برابر بیشتر شود که بتواند قلب یخ زده ی تو را گرم کند.</P></FONT> text/html 2009-03-17T16:24:22+01:00 lamasab.mihanblog.com S.O.A.D همکلاسی خوشکلم http://lamasab.mihanblog.com/post/10 <P>آهای خانم لاله- الف کجایی؟</P> <P>چرا دیگه سر کلاس مغناطیس نمیای؟</P> <P>میدونم ترم قبل افتادی و روت نمیشه دوباره بیای.مگه چیه خب منم ترم قبل مغناطیس افتادم.</P> <P>یادته بهم گفتی قیافت غلط اندازه؟ </P> <P>به من چه؟از همون بچگی چشام خمار بود.میدونم تو خیابون منو دیدی که دارم سیگار میکشم و تو فکر کردی من معتادم.</P> <P>نه بخدا من معتاد نیستم.من تا حالا یک کیلو شیشه هم نکشیدم.تا حالا سیگاری بار نزدم و طالب چلیم نشدم.</P> <P>تا حالا تریاک رو بمبش نکردمو ننداختم بالا.</P> <P>یا ایها الصافی چرا کج و کوله شدی؟ خانوم لاله - الف کجا رفتی؟ دیدی اون دوستت هم رفت پی بخت خودش؟</P> <P>منظورم ن-س هستش .با اون قد درازش.مایکل جردن و جابر روز بهانی یه وجب ازش کوچیکترن.اونم با اون دوست </P> <P>پسرش که انگار پیکان مدل 57 تو صورتش بکس باد کرده.</P> <P>خانوم لاله-الف کجایییییییییییییییییییییییی؟</P> <P>اصلا دلم برات تنگ نشده کاش دیگه نبینمت .</P> <P>والا.</P> text/html 2009-03-17T16:02:03+01:00 lamasab.mihanblog.com S.O.A.D پاورچین پاورچین یه نخ سیگار http://lamasab.mihanblog.com/post/9 <FONT size=2> <P dir=rtl align=right>دوست دارم برم سفر ولی نه خیلی دور آخه خوشم نمیاد شب رو جایی به غیر از تخت خواب خودم بخوابم.</P> <P dir=rtl align=right>یه سفر برم ولی سفر نزدیک .حدودا چند متر مثلا 400 متر خوبه بدک نیست.</P> <P dir=rtl align=right>یه سیگار روشن کنم و این سیگار تموم نشه مگه اینکه خودم بخوام.</P> <P dir=rtl align=right>البته از شانس بد من ممکن هزار و یک دوست و آشنا ببینن.البته به ...... هم حساب نمیکنم.ولی خب بازم بده.</P> <P dir=rtl align=right>به قول محمد اگه دعوات بشه تو خیابون یه دونه آشنا پیدا نمیشه که کمکت کنه ولی اگه بخوای یواشکی یه گهی بخوری تمام کسایی که تا حالا شناختی از جمله اقوام درجه 1و2و3 الا </P> <P dir=rtl align=right>مثبت و منفیه تعریف نشده و شاطر نونوا و سوپری سر محل و بچه همکار باباتو گدایی که چند روز پیش تو یه شهر دیگه بهش پول دادی و سگ همسایه که غاز است می بیننت.</P> <P dir=rtl align=right>حالا اگه مشروب خور بودی هیچی ، اگه خانوم باز بودی هیچی، اگه سارق بودی هیچی ، اگه....کش و .........کش و ........کش و ..........و هرچی پسونده کش دار بودی هیچی و هیشکی نمیگه این آدم بدیه.</P> <P dir=rtl align=right>ولی کافیه یه نخ سیگار ببینن تو دستت.خدا اون روز رو دیر تر بیاره میکننت معتاد ،بنگی،دوایی،کراکی،قاچاقچی مواد،ساقی محل،عضو مافیا،بازنشسته ی یاکوزا،جاسوس وطن فروش،تروریست،ضد انقلاب و مخل اتحاد ، وابسته به اسرائیل و ......... بگذریم.</P> <P dir=rtl align=right><FONT face="georgia,times new roman,times,serif" color=#ff0000 size=4>من از وقتی فهمیدم که ورزش به سیگار لطمه میزنه ورزشو ترک کردم و چسبیدم به همون سیگار.</FONT></P> <P><FONT face="georgia,times new roman,times,serif" color=#ff0000 size=4>شعار این هفته:ورزش دشمن سیگار و برای آزاد بودن زیان آور است.</FONT></P></FONT> text/html 2009-03-17T15:25:08+01:00 lamasab.mihanblog.com S.O.A.D حکایت http://lamasab.mihanblog.com/post/8 <P>شخصی ادعای خدایی میکرد.وی را نزد خلیفه بردند .</P> <P>خلیفه بفرمود که چندی پیش شخصی ادعای&nbsp;پیامبری میکرد و ما آن را به دار آویختیم.</P> <P>شخص گفت : آگاه باش که چه نیکو کرده ای&nbsp; که من وی را به سوی خلق &nbsp;نفرستاده بودم!</P> text/html 2009-03-17T07:04:55+01:00 lamasab.mihanblog.com S.O.A.D آرزوی وحشتناک http://lamasab.mihanblog.com/post/7 <FONT size=2> <P dir=rtl align=right><FONT face="georgia,times new roman,times,serif" size=4>آرزوی دردسر ساز یک دیوانه <FONT color=#ff0000>(طنز)</FONT></FONT></P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>&nbsp;</P> <P dir=rtl align=right>آرزویی داشتم طویل. متفکرم خام ترین آزرویی بود که اندرون خاور میانه بشد.لیکن اینجانب از برای حوادث مترقبه ای که در خلال این آرزوی پر دردسر برام تجلی شد از قید و بند این دیرینه آرزوی خود جدا شده و وی را تا ابد بدرود ورزیدم.</P> <P dir=rtl align=right>و به راستی اینگونه است آرزوی انسان های نا وارد و قدر آرزوی مثل بچه آدم ندان.</P> <P dir=rtl align=right>اینگونه بود و براستی که چنین نیست که این جانب ابن البدشانس از مدتهای مدیدی زی تر آرزویی بس شگرف در کله صاحاب مرده پرورش داد و وی را به کمال و بلوغ رسانیده بود.شرح ما وقع به این گونه است:</P> <P dir=rtl align=right>در خرد سالی نکته هایی فی البحث دور دنیا در 80 صباح با گوشهای دیش ماهواره مانند خود (که کر باد این دو گوش) سمع شده بود.تفکری ورزیدم و از رساله معروفه و مشهوره ی به اسم طریق الضلال (راه های گمراهی) به نسخ کعب الاحبار جاعل معروف احادیث النبی راهنمایی طلبیدم.</P> <P dir=rtl align=right>لیکن به شخصه تصمیمی بگرفتم و ایمان داشتم که در انجام آن اهتمام تام دارم.فی المغز بنده گنه کار اندیشه ای کردم و پی حقیر فرمودم:یا ایها البدشانس!چرا دور این دنیا در 80 صباح؟طریقه ای بیندیشم و بس حیرت همگان را بر افکنم.تصمیمی اخذ شد بس ساده لوحانه.ازین قرار بود:سوراخی در زمین حفر میکنم به قطر 7 قدم.و این سوراخ مکانی باشد که 7 روز دیگر شهاب سنگی بر آن برخورد کند و این سوراخ باید تا آن سوی دیگر هذلولی زمین نفوذ کند(آن زمان به گرد بودن زمین پی برده نشد بود) ..........</FONT></P> text/html 2009-03-17T05:40:31+01:00 lamasab.mihanblog.com S.O.A.D روانشناس یا روان نشناس؟ http://lamasab.mihanblog.com/post/6 <FONT size=2> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>&nbsp;</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>میرم روانپزشکی بعد از اینکه کلی آدمای توی سالن انتظارو دید زدم میرم تو.دکترو میبینم که نشسته روی صندلیش که با چرخوندنش جیر جیر میکنه.روی میزش چند دونه گل گذاشته توی یه لیوانی که دست فروشا سر خیابون میفروشن و از گلهای توی لیوان که بهتره نگم که بوش حال آدمو بهم میزنه.یه پارچ آب هم هست ولی غیر از لیوانی که توش گل گذاشته لیوان دیگه ای نمیبینم.فکر کنم هر میخواد آب بخوره گلها رو از تو لیوان در میاره و ..... . بگذریم.</P> <P dir=rtl align=right>دکتر:سلام.</P> <P dir=rtl align=right>من:سلام دکی.</P> <P dir=rtl align=right>خب پسرم مشکلت چیه.</P> <P dir=rtl align=right>میخندم وبه تمسخر میگم اگه میدونستم مشکلم چیه که پیش شما نمیومدم و اینهمه ویزیت نمیدادم.</P> <P dir=rtl align=right>اونم ویزیت کی...صورت استخونی پوست روی استخون دکتر. ریش های تراشیدش که ابدا رنگ صورتشو روشن نمیکرد.</P> <P dir=rtl align=right>اونقدر تراکم ریشش زیاد بود که فکر میکردم یه تار ریش داره به شکل هندسی صوتش و نصف قطر بزرگ بیضی صورتش.سرشو کج میکنه و چند بار بالا پایین میکنه و سوال میپرسه.</P> <P dir=rtl align=right>با بی میلی جواب میدم.هر چند ثانیه یه بار به دو مانیتور توی مطب نیگا میکنه که توی سالن انتظار رو نشون میده.همش زاغ خانوم منشی و دخترای توی مطب رو میزنه.بهش میگم دکتر میشه سیگار روشن کنم ؟میگه اشکالی نداره.میگم دکتر بیا با هم بشینیم و سالن انتظار رو نیگا کنیم.دکتر ناگهان میخنده.بیا عزیزم.نیگا میکنیمو با هم سیگار میکشیم.سیگارم که تموم شد بدون خداحافظی و بدون اینکه دیدارم با دکتر نتیجه ای داشته باشه میرم بیرون.هفت طبقه رو از پله ها میام پایین.نیگا میکنم سمت راست پسر عینکی کوچولویی فرمون دوچرخش شکسته و نشسته کنار دوچرخش </P> <P>با چوبی که تو دستش زمینو خط خطی میکنه.فکرکنم داشت عصبانیتشو خالی میکرد.وقتی کاری از دستت بر نمیاد تنها کاریه که میتونی بکنی. از دیدن این صحنه اونقد ناراحت شدم که اگر.... اگر .......اگر چی؟من که چیزی ندارم که به خاطر از دست دادنش ناراحت بشم.پس دیدن پسر و فرمون شکسته دوچرخه متاثر کننده ترین صحنه ای بود که تا حالا دیده بودم.شاید اگر یه عاشق هم خودشو جلوم آتیش میزد به اندازه پیامی که پسر کوچک عینکی و نقاشیش کنار خیابون بهم داد برام مهم نبود.دوست داشتم برگردم پیش اون روانشناس روان نشناس و کفشمو بکنم تو..... .مرتیکه باید مینشست سر کوچه زنجیر دور دستش تاب میداد.</P></FONT> text/html 2009-03-17T04:31:40+01:00 lamasab.mihanblog.com S.O.A.D تعیین سرنوشت دست کیه؟ http://lamasab.mihanblog.com/post/5 <FONT size=2> <P dir=rtl align=right>میگن سرنوشت آدم رو خودش تعیین میکنه.</P> <P dir=rtl align=right>ببینیم.</P> <P dir=rtl align=right>1-سرنوشت آدمو بیمارستانی که توش به دنیا میای تعیین میکنه.چون اگر یه پرستار تو رو با یکی دیگه عوض کنه سرنوشتت تغییر میکنه.</P> <P dir=rtl align=right>2-سرنوشت آدمو محله ای که توش زندگی میکنه تعیین میکنه.چون اگر محلتون محله بدی باشه خب سرنوشت تو هم بد میشه.</P> <P dir=rtl align=right>3-سرنوشت آدمو رئیس جمهور تعیین میکنه.چون اگر رئیس جمهور اعلان جنگ کنه به زور باید بری جبهه و با تیر غیب افراد خودی بری اون دنیا.</P> <P dir=rtl align=right>4-سرنوشت آدمو استاد مدار تعیین میکنه.چون اگر تو رو بندازه مجبوری دوباره بخونی و شایدم ترک تحصیل کنی.</P> <P dir=rtl align=right>5-سرنوشت آدمو اتومبیلی که از روبروت میاد تعیین میکنه.چون اگر مست باشه ممکنه بزنه بهت و تا آخر عمرت فلج بشی.</P> <P dir=rtl align=right>6-سرنوشت آدمو دزد در بانک تعیین میکنه.چون اگر کیف تو رو بزنه مسلما بد بخت میشی.</P> <P dir=rtl align=right>7-سرنوشت آدمو رو یه تیکه شیشه افتاده تو خیابون تعیین میکنه.چون اگر لاستیک ماشینو بترکونه دیر میرسی سر قرار.</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>&nbsp;</P> <P dir=rtl align=right>اما سرنوشت منو خودم تعیین میکنم.چون:</P> <P dir=rtl align=right>1-توی یه بیمارستان به دنیا نمیام که عوضم کنن.</P> <P dir=rtl align=right>2-توی محله ای بزرگ نمیشم که بد باشه.</P> <P dir=rtl align=right>3-نمیذارم رئیس جمهور اعلان جنگ کنه.</P> <P dir=rtl align=right>4-استاد مدار دلش واسم میسوزه منو نمیندازه.</P> <P dir=rtl align=right>5-تا آخر عمرم از جلوی هیچ اتومبیلی رد نمیشم.</P> <P dir=rtl align=right>6-به بانکی که پول توش هست و همین کار باعث حریص شدن سارقان میشه نمیرم.</P> <P dir=rtl align=right>7-قبل از اینکه با ماشین برم بیرون تمام مسیری که میخوام برمو اول جارو میکنتم که شیشه لاستیک ماشینو پاره نکنه.</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>پس سرنوشت تو هم دست خودته.</P> <P dir=rtl align=right></P> <P dir=rtl align=right>&nbsp;</P></FONT> text/html 2009-03-17T03:45:01+01:00 lamasab.mihanblog.com S.O.A.D حکایت تو و حضرت پدر http://lamasab.mihanblog.com/post/4 <FONT size=2> <P dir=rtl align=right><FONT face="georgia,times new roman,times,serif" size=6>داستان همیشگی گیر دادن والدین.</FONT></P> <P dir=rtl align=right>&nbsp;</P> <P dir=rtl align=right>الان ساعت 10:16 هستش.من محمدم 20 سالمه.ترم چهارم مهندسی برق-قدرت.نیم ساعت پیش از خونه زدم بیرون که یه نخ سیگار بکشم.تو این فاصله بابام 10 بار زنگ زد و چون گوشیم سایلنت بود من نفهمیدم.بار آخری که زنگ زد گوشی رو برداشتم گفتم سلام.بابام هم گفت سلام و زهر مار کجایی پس؟گفتم خونه.گفت کجا رفته بودی زنگ زدم خونه نبودی ؟گفتم رفتم بیرون.اونم قطع کرد.حکایت منو بابام عجب داستانیه.سایه همو با تیر که چی بگم با گرز و تفنگ و تانک و توبخونه و بمب خوشه ای وعامل اعصاب و مین ضد تانک و اژدر و موشک کروز و موشک ضد پناهگاه و خمپاره و تله ی انفجاری میزنیم.تازه انواع روش های چریکی و استراتژیکی رو برای ضایع کردن همدیگه به کار میبریم.چه کنم بابا.بابام پیرمرده.گیرمیده.دیگه خسته شدم.نمیشه هم تو روش وایساد.البته بعضی موقع ها که خیلی دیگه شورشو در میاره با هم درگیری لفظی پیدا میکنیم.والا به خدا.پیش خودم میگم بابا تو چی میفهمی؟برو بشین پیش همون پیرمردا توی بنگاه.پیش خودتون خاطرات عهد تیرکمون رو تعریف کنید و به بی مزه گیشون هرهر بخندین.کاش بر میگشتم به همون شهری که توش دانشجو هستم و رو پشت بوم خونه ای که اجاره کردیم دراز بکشم و چشمامو ببندمو با صدای بلند فحش بدم.به خودم فحش بدم.به شانسم فحش بدم.به این دنیا فحش بدم.به نویسنده ی ماشین های الکتریکی 1 و 2 و 3 فحش بدم.به استاد مدار ترم قبل فحش بدم.بیشتر به خودم فحش بدم که پولی که قرار بود برم باهاش دندونم رو پر کنم قرض دادم به یکی.دندونم شیکسته.وقتی که غذا میخورم غذا لای دندونم گیر میکنه و وقتی درش میارم چنان حس شگرفی بهم دست میده که از برنده شدن یه ماشین توی بانک هم بهتره.آخه اگه یه ماشین تو بانک برنده شم،بابام میفروشه و پولاشو میذاره جایی که هیچ وقت نفهمیدم کجاست،اما در آوردن تیکه های غذا از لای دندونات مسئله شخصی منه و هیچ کس لذتشو نمیچشه مگر اینکه غذا رو از لای دندونش بکشه بیرون.</P></FONT> text/html 2009-03-16T17:28:01+01:00 lamasab.mihanblog.com S.O.A.D همای http://lamasab.mihanblog.com/post/3 <IMG src="http://nasour.net/media/Image/person/homay.jpg">&nbsp; <IMG height=442 src="http://free2upload.com/img008/814jkx4lozxch2nktxo.jpg" width=396> text/html 2009-03-16T17:10:31+01:00 lamasab.mihanblog.com S.O.A.D همای http://lamasab.mihanblog.com/post/2 <P>&nbsp;</P> <P><FONT size=4><FONT face="times new roman,times,serif">به </FONT><FONT face=verdana,arial,helvetica,sans-serif>گرد کعبه میگردی پریشان / </FONT></FONT></P> <P><FONT face=verdana,arial,helvetica,sans-serif size=4>کی وی خود را در آنجا کرده پنهان/</FONT></P> <P><FONT face=verdana,arial,helvetica,sans-serif size=4>اگه در کعبه میگردد نمایان پس بگرد تا بگردیم بگرد تا بگردیم/ </FONT></P> <P><FONT face=verdana,arial,helvetica,sans-serif size=4>در اینجا باده مینوشی/</FONT></P> <P><FONT face=verdana,arial,helvetica,sans-serif size=4>در آنجا خرقه میپوشی /</FONT></P> <P><FONT face=verdana,arial,helvetica,sans-serif size=4>چرا بیهوده میکوشی/</FONT></P> <P><FONT face=verdana,arial,helvetica,sans-serif size=4>در این جا همدمو همسایه ات در رنج و بیماری/</FONT></P> <P><FONT face=verdana,arial,helvetica,sans-serif size=4>تو آنجا در پی یاری نمیدانم چه پنداری/</FONT></P> <P><FONT face=verdana,arial,helvetica,sans-serif size=4>کجا وی هست و میخواند چنین کاری/</FONT></P> <P><FONT face=verdana,arial,helvetica,sans-serif size=4>به دنبال چه میگردی که حیرانی؟/</FONT></P> <P><FONT face=verdana,arial,helvetica,sans-serif size=4>خرد گم کرده ای شاید نمیدانی؟/</FONT></P> <P><FONT face=verdana,arial,helvetica,sans-serif size=4>همای از جان خود سیری/</FONT></P> <P><FONT face=verdana,arial,helvetica,sans-serif size=4>که خاموشی نمیگیری/</FONT></P> <P><FONT face=verdana,arial,helvetica,sans-serif size=4>لبت را چون لبان فرخی دوزند/</FONT></P> <P><FONT face=verdana,arial,helvetica,sans-serif size=4>تو را در آتش اندیشه ات سوزند/</FONT></P> <P><FONT face=verdana,arial,helvetica,sans-serif size=4>هزاران فتنه انگیزند/</FONT></P> <P><FONT face=verdana,arial,helvetica,sans-serif size=4>تو را بر سر در میخانه آویزند.</FONT></P> <P>&nbsp;</P> <P>&nbsp;</P> <P><FONT style="BACKGROUND-COLOR: #ffffff" face="times new roman,times,serif" color=#ff6600 size=4>شعری که نوشتم از همای بوده.همای شاگرد استاد شجریان بوده و الان واسه خودش استاد شده.ضمنا بخاطر این چیزایی که خونده ممنوع صدا شده.شما قضاوت کنین.</FONT></P> text/html 2009-03-16T16:54:49+01:00 lamasab.mihanblog.com S.O.A.D مقدمه http://lamasab.mihanblog.com/post/1 <P>شاعر میگه:</P> <P><FONT face="georgia,times new roman,times,serif" size=4>آنگاه که با ذوزخیان کنم ملاقات / یک خمره شراب ارغوان برم به سوغات</FONT></P> <P><FONT face="georgia,times new roman,times,serif" size=4>هر قدر که در&nbsp;خاک ننوشیدم ازین خمره ی صافی/ بنشینمو با دوزخیان کنم تلافی.</FONT></P> <P>&nbsp;</P>