تبلیغات
روانی ها - آرزوی وحشتناک

روانی ها

کاچی به از هیچی

 

آرزوی وحشتناک

 

نوع مطلب :گفتمان ،

نوشته شده توسط:S.O.A.D

آرزوی دردسر ساز یک دیوانه (طنز)

 

آرزویی داشتم طویل. متفکرم خام ترین آزرویی بود که اندرون خاور میانه بشد.لیکن اینجانب از برای حوادث مترقبه ای که در خلال این آرزوی پر دردسر برام تجلی شد از قید و بند این دیرینه آرزوی خود جدا شده و وی را تا ابد بدرود ورزیدم.

و به راستی اینگونه است آرزوی انسان های نا وارد و قدر آرزوی مثل بچه آدم ندان.

اینگونه بود و براستی که چنین نیست که این جانب ابن البدشانس از مدتهای مدیدی زی تر آرزویی بس شگرف در کله صاحاب مرده پرورش داد و وی را به کمال و بلوغ رسانیده بود.شرح ما وقع به این گونه است:

در خرد سالی نکته هایی فی البحث دور دنیا در 80 صباح با گوشهای دیش ماهواره مانند خود (که کر باد این دو گوش) سمع شده بود.تفکری ورزیدم و از رساله معروفه و مشهوره ی به اسم طریق الضلال (راه های گمراهی) به نسخ کعب الاحبار جاعل معروف احادیث النبی راهنمایی طلبیدم.

لیکن به شخصه تصمیمی بگرفتم و ایمان داشتم که در انجام آن اهتمام تام دارم.فی المغز بنده گنه کار اندیشه ای کردم و پی حقیر فرمودم:یا ایها البدشانس!چرا دور این دنیا در 80 صباح؟طریقه ای بیندیشم و بس حیرت همگان را بر افکنم.تصمیمی اخذ شد بس ساده لوحانه.ازین قرار بود:سوراخی در زمین حفر میکنم به قطر 7 قدم.و این سوراخ مکانی باشد که 7 روز دیگر شهاب سنگی بر آن برخورد کند و این سوراخ باید تا آن سوی دیگر هذلولی زمین نفوذ کند(آن زمان به گرد بودن زمین پی برده نشد بود) ..........

آرزوی دردسر ساز یک دیوانه (طنز)

 

آرزویی داشتم طویل. متفکرم خام ترین آزرویی بود که اندرون خاور میانه بشد.لیکن اینجانب از برای حوادث مترقبه ای که در خلال این آرزوی پر دردسر برام تجلی شد از قید و بند این دیرینه آرزوی خود جدا شده و وی را تا ابد بدرود ورزیدم.

و به راستی اینگونه است آرزوی انسان های نا وارد و قدر آرزوی مثل بچه آدم ندان.

اینگونه بود و براستی که چنین نیست که این جانب ابن البدشانس از مدتهای مدیدی زی تر آرزویی بس شگرف در کله صاحاب مرده پرورش داد و وی را به کمال و بلوغ رسانیده بود.شرح ما وقع به این گونه است:

در خرد سالی نکته هایی فی البحث دور دنیا در 80 صباح با گوشهای دیش ماهواره مانند خود (که کر باد این دو گوش) سمع شده بود.تفکری ورزیدم و از رساله معروفه و مشهوره ی به اسم طریق الضلال (راه های گمراهی) به نسخ کعب الاحبار جاعل معروف احادیث النبی راهنمایی طلبیدم.

لیکن به شخصه تصمیمی بگرفتم و ایمان داشتم که در انجام آن اهتمام تام دارم.فی المغز بنده گنه کار اندیشه ای کردم و پی حقیر فرمودم:یا ایها البدشانس!چرا دور این دنیا در 80 صباح؟طریقه ای بیندیشم و بس حیرت همگان را بر افکنم.تصمیمی اخذ شد بس ساده لوحانه.ازین قرار بود:سوراخی در زمین حفر میکنم به قطر 7 قدم.و این سوراخ مکانی باشد که 7 روز دیگر شهاب سنگی بر آن برخورد کند و این سوراخ باید تا آن سوی دیگر هذلولی زمین نفوذ کند(آن زمان به گرد بودن زمین پی برده نشد بود) ..........

و 7 لایه زمین را بشکافد از سوی دیگه برون رود و در خورشید و آتش بسوزد و از سوراخ کردن کردن زمین پروردگار توبه کند.بباید به نکته متوجه میبودم که آن طرف دیگراین هذلولی خاکی آب نابوده باشد که سوراخ مذکور را مدفون خود کند.بر پایه محاسبات فضایی و و کذایی که در دانشگاه آزاد از بر شده بودم بدین مهم دست یافتم که طرف دیگر سوراخ شده ی هذلولی آب نباشد و منطقه ای بیابانی به مختصات بلاد ارجنشین (آرژانتین) باشد.دغدغه ام ازین عقده آسوده گشت.زیتر فرموده بودم با کمک چند لیتر نیترکلاسرانی(نیترو گلیسیرین) فی 4 (c4) و اندک مقداری اورانیام کمی دعا و سلام و مدد طلبی از فاگیر و کف بین و دعا نویس و جن گیر نوانستم سوراخ مذکور را حفر کنم.پی حقیر فرمودم اکنون است وقت ماجرا جویی و هیجان طلبی و مالیدن پوز سند باد و هاکر بریفیل و هاچ زنبور عسل.

کوله پشت ارتشی مآب خود را که حاوی آذوغه و ظرف و جل(ژل) و تافت و اتوی مو و کیسه خواب و جی بی اس بر دوش انداخته و عینک آفتابی را از چشم بیرون آوردم و درون سوراخ نگریستم.آن طرف هذلولی نمایان بود.به نوکر خویش که در آدم فروشی و وطن هرزگی گوی سبقت را از همگان ربوده بود ذو کردم و گفتم :ننگ بر تو باد اگر بخواهی درین کشف الاسرار در حقی کوتاهی کنی. تفقدی به حافظ انداختم و اینگونه در آمد:

بری و بر نخواهی گشت از آن راه ......تو هم دیوانه ای افتی اندر آن چاه

معنی را از نوکر بپرسیدم.اینگونه گفت که شانس به تو رو آورده است و سفری خوش در راه ....... جمله به پایان نرسانید که وی با لگدی سفر مرا آغاز کرد چنانکه با شتاب بیش از 9/8 نیوتن بر یک قدم مربع درون سوراخ افتادم روزی به همین منوال سپری شد اینجانب ابن البدشانس همچنان در حال سقوط در قعر بودم و لحظه شماری میکنم از برای عروج در عرش.در طی این مدت برای رفع حوصگی سر مقداری تراک از محسن نامجو و استاد شجریان و علی عبدلمالکی و.......به گوش جان نوش کردم.باری،احساس کرده سرعتم در سقوط دارد کم میشود و تا جایی رسید که سرعت اینجانب البدشانس به صفر رسید.جی بی اس را از دوال کمر جدا ساخته و موقعیت را بسنجیدم.

در مرکز زمین بودم.چرا دیگر حرکت نمیکنم؟چرا در هوا معلق مانده ام؟به کدامین سحر و جادو اینجانب البدشانس از حرکت باز ایستادم؟نکند سوختم به اتمام رسید؟نکند جام کرده ام؟اینجانب ماقبل سفر فی الدرمانگاه معاینه فنی بشدم.طومار از جنس بابیروس در آوردم و به محاسبات عرق شدم.

یافتم!

نیوتن گوید که جاذبه زمین به سوی مرکز آن است و من الان در مرکز.نه!!!!!!چه میگوید؟ یعنی اینجانب البدشانس تا بلاد ارجنشین (آرژانتین) نخواهم رسید.مگر میشود؟پس من چکار کنم؟نه راه پس دارم نه راه پیش.اگر بخواهم بقییه راه را خودم برم احتمالا تا زمانی که به بلاد ارجنشین (آرژانتین) برسم حکما انسانها منقرض گردیده اند بار دیگر دایناسور ها در زمین حکم رانی میکنند. چه خوب است فریاد بر آرم ؟ نه! با سرعت 340 قدم در ثانیه ی صوت تا 8 ماه دیگر صدایم به پوسته زمین نمیرسد.آنگاه بود که از کرده خود پشیمان شدم و از سوراخ کردن هذلولی خاکی توبه ورزیدم و قسم خوردم که اگر حتی 15% سالم به زمین برگردم این سوراخ را پر کنم و با احدی د این مورد تکلم نورزم.

ساعت 9/5 به وقت نصف النهار مقصد بود که ساعت زنگ خورد و من بیرون از سوراخ کذایی افتاده بودم.

اینچه قول داده بودم نکردم. به محض آگاهی از سلامت خود از کرده ی خود خوشحال ورزیدم و داستان را با همگان تعریف کردم و توبه شکستمو قصد کردم که نام خود را در کتاب رکورد های گینس ثبت کنم.تمامی مردم را با خود جمع کرده و به محل اختفای سوراخ بردم.ولی اثری از آن نبود.در همان جا نخست فردی که انگ مجنون بر من بچسبانید غلام خودم بود.

اینگونه شد که از داشتن آرزو های دور از شاءن پاک و معصوم شدم و توبه کردم ه دیگر بر حسادت هاکر بریفیل و هاچ زنبور عسل و سند باد نمانم.