تبلیغات
روانی ها - روانشناس یا روان نشناس؟

روانی ها

کاچی به از هیچی

 

روانشناس یا روان نشناس؟

 

نوع مطلب :گفتمان ،

نوشته شده توسط:S.O.A.D

 

میرم روانپزشکی بعد از اینکه کلی آدمای توی سالن انتظارو دید زدم میرم تو.دکترو میبینم که نشسته روی صندلیش که با چرخوندنش جیر جیر میکنه.روی میزش چند دونه گل گذاشته توی یه لیوانی که دست فروشا سر خیابون میفروشن و از گلهای توی لیوان که بهتره نگم که بوش حال آدمو بهم میزنه.یه پارچ آب هم هست ولی غیر از لیوانی که توش گل گذاشته لیوان دیگه ای نمیبینم.فکر کنم هر میخواد آب بخوره گلها رو از تو لیوان در میاره و ..... . بگذریم.

دکتر:سلام.

من:سلام دکی.

خب پسرم مشکلت چیه.

میخندم وبه تمسخر میگم اگه میدونستم مشکلم چیه که پیش شما نمیومدم و اینهمه ویزیت نمیدادم.

اونم ویزیت کی...صورت استخونی پوست روی استخون دکتر. ریش های تراشیدش که ابدا رنگ صورتشو روشن نمیکرد.

اونقدر تراکم ریشش زیاد بود که فکر میکردم یه تار ریش داره به شکل هندسی صوتش و نصف قطر بزرگ بیضی صورتش.سرشو کج میکنه و چند بار بالا پایین میکنه و سوال میپرسه.

با بی میلی جواب میدم.هر چند ثانیه یه بار به دو مانیتور توی مطب نیگا میکنه که توی سالن انتظار رو نشون میده.همش زاغ خانوم منشی و دخترای توی مطب رو میزنه.بهش میگم دکتر میشه سیگار روشن کنم ؟میگه اشکالی نداره.میگم دکتر بیا با هم بشینیم و سالن انتظار رو نیگا کنیم.دکتر ناگهان میخنده.بیا عزیزم.نیگا میکنیمو با هم سیگار میکشیم.سیگارم که تموم شد بدون خداحافظی و بدون اینکه دیدارم با دکتر نتیجه ای داشته باشه میرم بیرون.هفت طبقه رو از پله ها میام پایین.نیگا میکنم سمت راست پسر عینکی کوچولویی فرمون دوچرخش شکسته و نشسته کنار دوچرخش

با چوبی که تو دستش زمینو خط خطی میکنه.فکرکنم داشت عصبانیتشو خالی میکرد.وقتی کاری از دستت بر نمیاد تنها کاریه که میتونی بکنی. از دیدن این صحنه اونقد ناراحت شدم که اگر.... اگر .......اگر چی؟من که چیزی ندارم که به خاطر از دست دادنش ناراحت بشم.پس دیدن پسر و فرمون شکسته دوچرخه متاثر کننده ترین صحنه ای بود که تا حالا دیده بودم.شاید اگر یه عاشق هم خودشو جلوم آتیش میزد به اندازه پیامی که پسر کوچک عینکی و نقاشیش کنار خیابون بهم داد برام مهم نبود.دوست داشتم برگردم پیش اون روانشناس روان نشناس و کفشمو بکنم تو..... .مرتیکه باید مینشست سر کوچه زنجیر دور دستش تاب میداد.