تبلیغات
روانی ها

روانی ها

کاچی به از هیچی

 

اختلاس(طنز)

 

نوع مطلب :گفتمان ،

نوشته شده توسط:S.O.A.D

 

مو شکافی و ریشه یابی کلمه اختلاس

 

اختلاس بر وزن اسکناس اندر لغت،سرقت را گویند و مخصوصا سرقت دیوانیان(کارگذاران دولت) از خزانه و در تسمیه(ریشه یابی) این کلمه عقاید متفاوت است.زمره ای کتابت آنرا با صاد کرده و ریشه آن را خلوص دانسته اند و حجت ایشان اینکه مامور مختلس را ارادت و اخلاص چنان است که کیسه ی خود را از خزانه ی دیوان فرق ننهد و جدایی در میان نبیند چنانکه شاعر میفرماید:

خلوص نیت و اخلاص چون به پیش آمد/ز جیب خویش منه فرق، جیب دولت را

ببر ز کیسه ی دیوان و قصر و کاخ بساز/به خویش راه مده خواری و مذلت را

گروه دیگر اختلاس را *اختلال حواس* گرفته و به همین علت مختلسین را از سیاست و مجازات معاف دانسته اند.

ز اخلال حواس است اختلاس ای دوست / که هوشیار بدین کار تن نخواهد داد

جنون محض بود، ور نه مرد روشن رای/تن از برای یکی پیرهن نخواهد داد.

و بر مختلس است که در امر اختلاس،همت بلند دارد و از مسروقات خویش بخشی گران را نثار فرا تران کند و تتمه ی آنرا به نام خویش و پیوند به کار ابتیاع(خریدن)ضیاع(آب و ملک و زمین) زند و عمر در شادکامی به سر آورد که گفته اند:

تو دزدی می کن و در کیسه انداز / که دزدان راست در این ره سرودی

اگر دزدی نباشد در ارادت/در استخدام دولت نیست سودی!



لاکپشت شکارچی

 

نوع مطلب :گفتمان ،

نوشته شده توسط:S.O.A.D

انسان های نادان از درک چنین حکایتی عاجزند.

 

در بین انسانهای با فضیلت و اهل علم و فلسفه دان ،لاکپشت ماهر ترین و متفکر ترین شکارچیان است. چرا که وی طعمه ی خود را انتخاب کرده و با شتاب مخصوص خود به سوی آن حرکت میکند.

طعمه از وجود لاکپشت آگاه است ولی سرعت لاکپشت آنچنان است که طعمه میتواند ساعتها بدون دغدغه در محل خود بماند و استراحت کند و حمام آفتاب بگیرد و تخمه بشکند قدری در مکاشفت اسرار ماورائ طبیعت سیر کند سر انجام خسته شود و لاک پشت را بدرود بگوید و برود. ولی گمان نکنید که لاکپشت در هدف خود نا موفق بوده.بدرستی که اینچنین نیست.لاکپشت توانسته ساعتها فکر طعمه را مشغول خود کند و وی را یه تفکر وا دارد.

طعمه اینچنین اندیشه می کند: در عجبم که لاکپشتی به این کندی چگونه برای بدست آوردن من تلاش میکند حال آنکه خود میداند که نمیتواند مرا به چنگ بیندازد.آری باید بردباری لاکپشت را بستایم و بروم و صبر پیشه کنم و در خواسته های خود سماجت ورزم چه بسا که <ان الله مع الصابرین>.چه بسا لاکپشت فرستاده خدا در بین حیوانات باشد و حال آنکه وی گیاهخوار است.



بی خبری

 

نوشته شده توسط:S.O.A.D

بی خبری بد تیریپیه

شاعر میگه:

از آمدنم نبود گردون را سود/وز رفتن من جلال و جاهش نفزود

وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود/کین آمدن و رفتنم از بهر چه بود؟



فواید نامردی

 

نوع مطلب :گفتمان ،

نوشته شده توسط:S.O.A.D

 

هشیار باشید که نامردان بس انسانهایی موفق در طول تاریخ بوده اند و و نیمی از پیشرفت های بشر از برای نامردی چندین انسان فداکار به وجود آمده است.چنین انسانهایی در تاریخ مانده اند و معروف شده اند و از آنان به نیکی یاد میشود.چه بسا که ادیسون نامرد ترین افراد در طول زندگانی بشر بوده است.

البته بیشترین کاسبان این لقب از سیاست مداران بوده اند که حدودا 87% آنها را شامل میشود و خوشبختانه در بلاد خود این چنین انسانهای فداکار چه بسیار که یافت نمیشود.اگر نامردان انسانهایی متعفن بودند چرا وجود تقدیر و حکمت پروردگار دست آنان رو که نشد هیچ بلکه به آنچنان مقام و ثروت دست یافتند که رسیدن به آنها با توسل به مردانگی غیر ممکن بوده. نا مردان از برگزیده ترین مخلوقات در زمین اند .پس نامردان در چنین حکومتی بر سر ما جای دارند و آنان از آگاه ترین افرادند و باید زمام اداره ی جامعه را در دست بگیرند تا راه پیشرفت برای وطن باز شود.

پس خداوندا مرا از نامردترین افراد دنیا قرار بده.

شما هم تا میتوانید آنچنان در حق همدیگر نامردی کنین که هیچ کس نتواند به قدرت شما دست یابد.



شانس سوراخ من

 

نوع مطلب :گفتمان ،

نوشته شده توسط:S.O.A.D

بر بلندی میروم چرا که میخواهم با صدایی بلند و رسا و شیوا ناسزا بگویم آنقدر بر این شانس لامصب خود فحش بدهم که ........نمی دانم آخرش چه میشود.

قبلش دور و برم را به خوبی نظر میکنم زیرا که ممکن شخصی ازین حوالی عبور کند و بپندارد که من با اویم و از آنجایی که ساکنان این منطقه سنگ اندازان بسیار زبر دستی اند و

چندین قهرمان المپیک بیرون داده اند ممکن است بزنند و فرق سرم و برای همیشه سرم را به سنگ بزنندو ازین دار نه چندان فانی رخت بر کنم و به دوزخیان بپیوندم.چه بسیار کسانی

که در آنجا یند را من میشناسم و قبلا با هم دوست و یار بوده ایم و حداقل نیمی از اعتقاداتمان یکی بود.دوزخ آتشی ندارد مگر آنچه خودت در دنیا افروخته ای و این موقع بدان مبتلا

گشته ای و آرزو میکنی که باز گردی و در دنیا و آنچه افروخته صد برابر کنی که در آتش دوزخ صد برابر بیشتر شود که بتواند قلب یخ زده ی تو را گرم کند.



همکلاسی خوشکلم

 

نوشته شده توسط:S.O.A.D

آهای خانم لاله- الف کجایی؟

چرا دیگه سر کلاس مغناطیس نمیای؟

میدونم ترم قبل افتادی و روت نمیشه دوباره بیای.مگه چیه خب منم ترم قبل مغناطیس افتادم.

یادته بهم گفتی قیافت غلط اندازه؟

به من چه؟از همون بچگی چشام خمار بود.میدونم تو خیابون منو دیدی که دارم سیگار میکشم و تو فکر کردی من معتادم.

نه بخدا من معتاد نیستم.من تا حالا یک کیلو شیشه هم نکشیدم.تا حالا سیگاری بار نزدم و طالب چلیم نشدم.

تا حالا تریاک رو بمبش نکردمو ننداختم بالا.

یا ایها الصافی چرا کج و کوله شدی؟ خانوم لاله - الف کجا رفتی؟ دیدی اون دوستت هم رفت پی بخت خودش؟

منظورم ن-س هستش .با اون قد درازش.مایکل جردن و جابر روز بهانی یه وجب ازش کوچیکترن.اونم با اون دوست

پسرش که انگار پیکان مدل 57 تو صورتش بکس باد کرده.

خانوم لاله-الف کجایییییییییییییییییییییییی؟

اصلا دلم برات تنگ نشده کاش دیگه نبینمت .

والا.



پاورچین پاورچین یه نخ سیگار

 

نوع مطلب :گفتمان ،

نوشته شده توسط:S.O.A.D

دوست دارم برم سفر ولی نه خیلی دور آخه خوشم نمیاد شب رو جایی به غیر از تخت خواب خودم بخوابم.

یه سفر برم ولی سفر نزدیک .حدودا چند متر مثلا 400 متر خوبه بدک نیست.

یه سیگار روشن کنم و این سیگار تموم نشه مگه اینکه خودم بخوام.

البته از شانس بد من ممکن هزار و یک دوست و آشنا ببینن.البته به ...... هم حساب نمیکنم.ولی خب بازم بده.

به قول محمد اگه دعوات بشه تو خیابون یه دونه آشنا پیدا نمیشه که کمکت کنه ولی اگه بخوای یواشکی یه گهی بخوری تمام کسایی که تا حالا شناختی از جمله اقوام درجه 1و2و3 الا

مثبت و منفیه تعریف نشده و شاطر نونوا و سوپری سر محل و بچه همکار باباتو گدایی که چند روز پیش تو یه شهر دیگه بهش پول دادی و سگ همسایه که غاز است می بیننت.

حالا اگه مشروب خور بودی هیچی ، اگه خانوم باز بودی هیچی، اگه سارق بودی هیچی ، اگه....کش و .........کش و ........کش و ..........و هرچی پسونده کش دار بودی هیچی و هیشکی نمیگه این آدم بدیه.

ولی کافیه یه نخ سیگار ببینن تو دستت.خدا اون روز رو دیر تر بیاره میکننت معتاد ،بنگی،دوایی،کراکی،قاچاقچی مواد،ساقی محل،عضو مافیا،بازنشسته ی یاکوزا،جاسوس وطن فروش،تروریست،ضد انقلاب و مخل اتحاد ، وابسته به اسرائیل و ......... بگذریم.

من از وقتی فهمیدم که ورزش به سیگار لطمه میزنه ورزشو ترک کردم و چسبیدم به همون سیگار.

شعار این هفته:ورزش دشمن سیگار و برای آزاد بودن زیان آور است.



حکایت

 

نوع مطلب :گفتمان ،

نوشته شده توسط:S.O.A.D

شخصی ادعای خدایی میکرد.وی را نزد خلیفه بردند .

خلیفه بفرمود که چندی پیش شخصی ادعای پیامبری میکرد و ما آن را به دار آویختیم.

شخص گفت : آگاه باش که چه نیکو کرده ای  که من وی را به سوی خلق  نفرستاده بودم!



آرزوی وحشتناک

 

نوع مطلب :گفتمان ،

نوشته شده توسط:S.O.A.D

آرزوی دردسر ساز یک دیوانه (طنز)

 

آرزویی داشتم طویل. متفکرم خام ترین آزرویی بود که اندرون خاور میانه بشد.لیکن اینجانب از برای حوادث مترقبه ای که در خلال این آرزوی پر دردسر برام تجلی شد از قید و بند این دیرینه آرزوی خود جدا شده و وی را تا ابد بدرود ورزیدم.

و به راستی اینگونه است آرزوی انسان های نا وارد و قدر آرزوی مثل بچه آدم ندان.

اینگونه بود و براستی که چنین نیست که این جانب ابن البدشانس از مدتهای مدیدی زی تر آرزویی بس شگرف در کله صاحاب مرده پرورش داد و وی را به کمال و بلوغ رسانیده بود.شرح ما وقع به این گونه است:

در خرد سالی نکته هایی فی البحث دور دنیا در 80 صباح با گوشهای دیش ماهواره مانند خود (که کر باد این دو گوش) سمع شده بود.تفکری ورزیدم و از رساله معروفه و مشهوره ی به اسم طریق الضلال (راه های گمراهی) به نسخ کعب الاحبار جاعل معروف احادیث النبی راهنمایی طلبیدم.

لیکن به شخصه تصمیمی بگرفتم و ایمان داشتم که در انجام آن اهتمام تام دارم.فی المغز بنده گنه کار اندیشه ای کردم و پی حقیر فرمودم:یا ایها البدشانس!چرا دور این دنیا در 80 صباح؟طریقه ای بیندیشم و بس حیرت همگان را بر افکنم.تصمیمی اخذ شد بس ساده لوحانه.ازین قرار بود:سوراخی در زمین حفر میکنم به قطر 7 قدم.و این سوراخ مکانی باشد که 7 روز دیگر شهاب سنگی بر آن برخورد کند و این سوراخ باید تا آن سوی دیگر هذلولی زمین نفوذ کند(آن زمان به گرد بودن زمین پی برده نشد بود) ..........


ادامه مطلب

روانشناس یا روان نشناس؟

 

نوع مطلب :گفتمان ،

نوشته شده توسط:S.O.A.D

 

میرم روانپزشکی بعد از اینکه کلی آدمای توی سالن انتظارو دید زدم میرم تو.دکترو میبینم که نشسته روی صندلیش که با چرخوندنش جیر جیر میکنه.روی میزش چند دونه گل گذاشته توی یه لیوانی که دست فروشا سر خیابون میفروشن و از گلهای توی لیوان که بهتره نگم که بوش حال آدمو بهم میزنه.یه پارچ آب هم هست ولی غیر از لیوانی که توش گل گذاشته لیوان دیگه ای نمیبینم.فکر کنم هر میخواد آب بخوره گلها رو از تو لیوان در میاره و ..... . بگذریم.

دکتر:سلام.

من:سلام دکی.

خب پسرم مشکلت چیه.

میخندم وبه تمسخر میگم اگه میدونستم مشکلم چیه که پیش شما نمیومدم و اینهمه ویزیت نمیدادم.

اونم ویزیت کی...صورت استخونی پوست روی استخون دکتر. ریش های تراشیدش که ابدا رنگ صورتشو روشن نمیکرد.

اونقدر تراکم ریشش زیاد بود که فکر میکردم یه تار ریش داره به شکل هندسی صوتش و نصف قطر بزرگ بیضی صورتش.سرشو کج میکنه و چند بار بالا پایین میکنه و سوال میپرسه.

با بی میلی جواب میدم.هر چند ثانیه یه بار به دو مانیتور توی مطب نیگا میکنه که توی سالن انتظار رو نشون میده.همش زاغ خانوم منشی و دخترای توی مطب رو میزنه.بهش میگم دکتر میشه سیگار روشن کنم ؟میگه اشکالی نداره.میگم دکتر بیا با هم بشینیم و سالن انتظار رو نیگا کنیم.دکتر ناگهان میخنده.بیا عزیزم.نیگا میکنیمو با هم سیگار میکشیم.سیگارم که تموم شد بدون خداحافظی و بدون اینکه دیدارم با دکتر نتیجه ای داشته باشه میرم بیرون.هفت طبقه رو از پله ها میام پایین.نیگا میکنم سمت راست پسر عینکی کوچولویی فرمون دوچرخش شکسته و نشسته کنار دوچرخش

با چوبی که تو دستش زمینو خط خطی میکنه.فکرکنم داشت عصبانیتشو خالی میکرد.وقتی کاری از دستت بر نمیاد تنها کاریه که میتونی بکنی. از دیدن این صحنه اونقد ناراحت شدم که اگر.... اگر .......اگر چی؟من که چیزی ندارم که به خاطر از دست دادنش ناراحت بشم.پس دیدن پسر و فرمون شکسته دوچرخه متاثر کننده ترین صحنه ای بود که تا حالا دیده بودم.شاید اگر یه عاشق هم خودشو جلوم آتیش میزد به اندازه پیامی که پسر کوچک عینکی و نقاشیش کنار خیابون بهم داد برام مهم نبود.دوست داشتم برگردم پیش اون روانشناس روان نشناس و کفشمو بکنم تو..... .مرتیکه باید مینشست سر کوچه زنجیر دور دستش تاب میداد.



تعیین سرنوشت دست کیه؟

 

نوع مطلب :گفتمان ،

نوشته شده توسط:S.O.A.D

میگن سرنوشت آدم رو خودش تعیین میکنه.

ببینیم.

1-سرنوشت آدمو بیمارستانی که توش به دنیا میای تعیین میکنه.چون اگر یه پرستار تو رو با یکی دیگه عوض کنه سرنوشتت تغییر میکنه.

2-سرنوشت آدمو محله ای که توش زندگی میکنه تعیین میکنه.چون اگر محلتون محله بدی باشه خب سرنوشت تو هم بد میشه.

3-سرنوشت آدمو رئیس جمهور تعیین میکنه.چون اگر رئیس جمهور اعلان جنگ کنه به زور باید بری جبهه و با تیر غیب افراد خودی بری اون دنیا.

4-سرنوشت آدمو استاد مدار تعیین میکنه.چون اگر تو رو بندازه مجبوری دوباره بخونی و شایدم ترک تحصیل کنی.

5-سرنوشت آدمو اتومبیلی که از روبروت میاد تعیین میکنه.چون اگر مست باشه ممکنه بزنه بهت و تا آخر عمرت فلج بشی.

6-سرنوشت آدمو دزد در بانک تعیین میکنه.چون اگر کیف تو رو بزنه مسلما بد بخت میشی.

7-سرنوشت آدمو رو یه تیکه شیشه افتاده تو خیابون تعیین میکنه.چون اگر لاستیک ماشینو بترکونه دیر میرسی سر قرار.

 

اما سرنوشت منو خودم تعیین میکنم.چون:

1-توی یه بیمارستان به دنیا نمیام که عوضم کنن.

2-توی محله ای بزرگ نمیشم که بد باشه.

3-نمیذارم رئیس جمهور اعلان جنگ کنه.

4-استاد مدار دلش واسم میسوزه منو نمیندازه.

5-تا آخر عمرم از جلوی هیچ اتومبیلی رد نمیشم.

6-به بانکی که پول توش هست و همین کار باعث حریص شدن سارقان میشه نمیرم.

7-قبل از اینکه با ماشین برم بیرون تمام مسیری که میخوام برمو اول جارو میکنتم که شیشه لاستیک ماشینو پاره نکنه.

پس سرنوشت تو هم دست خودته.

 



حکایت تو و حضرت پدر

 

نوشته شده توسط:S.O.A.D

داستان همیشگی گیر دادن والدین.

 

الان ساعت 10:16 هستش.من محمدم 20 سالمه.ترم چهارم مهندسی برق-قدرت.نیم ساعت پیش از خونه زدم بیرون که یه نخ سیگار بکشم.تو این فاصله بابام 10 بار زنگ زد و چون گوشیم سایلنت بود من نفهمیدم.بار آخری که زنگ زد گوشی رو برداشتم گفتم سلام.بابام هم گفت سلام و زهر مار کجایی پس؟گفتم خونه.گفت کجا رفته بودی زنگ زدم خونه نبودی ؟گفتم رفتم بیرون.اونم قطع کرد.حکایت منو بابام عجب داستانیه.سایه همو با تیر که چی بگم با گرز و تفنگ و تانک و توبخونه و بمب خوشه ای وعامل اعصاب و مین ضد تانک و اژدر و موشک کروز و موشک ضد پناهگاه و خمپاره و تله ی انفجاری میزنیم.تازه انواع روش های چریکی و استراتژیکی رو برای ضایع کردن همدیگه به کار میبریم.چه کنم بابا.بابام پیرمرده.گیرمیده.دیگه خسته شدم.نمیشه هم تو روش وایساد.البته بعضی موقع ها که خیلی دیگه شورشو در میاره با هم درگیری لفظی پیدا میکنیم.والا به خدا.پیش خودم میگم بابا تو چی میفهمی؟برو بشین پیش همون پیرمردا توی بنگاه.پیش خودتون خاطرات عهد تیرکمون رو تعریف کنید و به بی مزه گیشون هرهر بخندین.کاش بر میگشتم به همون شهری که توش دانشجو هستم و رو پشت بوم خونه ای که اجاره کردیم دراز بکشم و چشمامو ببندمو با صدای بلند فحش بدم.به خودم فحش بدم.به شانسم فحش بدم.به این دنیا فحش بدم.به نویسنده ی ماشین های الکتریکی 1 و 2 و 3 فحش بدم.به استاد مدار ترم قبل فحش بدم.بیشتر به خودم فحش بدم که پولی که قرار بود برم باهاش دندونم رو پر کنم قرض دادم به یکی.دندونم شیکسته.وقتی که غذا میخورم غذا لای دندونم گیر میکنه و وقتی درش میارم چنان حس شگرفی بهم دست میده که از برنده شدن یه ماشین توی بانک هم بهتره.آخه اگه یه ماشین تو بانک برنده شم،بابام میفروشه و پولاشو میذاره جایی که هیچ وقت نفهمیدم کجاست،اما در آوردن تیکه های غذا از لای دندونات مسئله شخصی منه و هیچ کس لذتشو نمیچشه مگر اینکه غذا رو از لای دندونش بکشه بیرون.



همای

 

نوع مطلب :عکس ،

نوشته شده توسط:S.O.A.D

 

همای

 

نوشته شده توسط:S.O.A.D

 

به گرد کعبه میگردی پریشان /

کی وی خود را در آنجا کرده پنهان/

اگه در کعبه میگردد نمایان پس بگرد تا بگردیم بگرد تا بگردیم/

در اینجا باده مینوشی/

در آنجا خرقه میپوشی /

چرا بیهوده میکوشی/

در این جا همدمو همسایه ات در رنج و بیماری/

تو آنجا در پی یاری نمیدانم چه پنداری/

کجا وی هست و میخواند چنین کاری/

به دنبال چه میگردی که حیرانی؟/

خرد گم کرده ای شاید نمیدانی؟/

همای از جان خود سیری/

که خاموشی نمیگیری/

لبت را چون لبان فرخی دوزند/

تو را در آتش اندیشه ات سوزند/

هزاران فتنه انگیزند/

تو را بر سر در میخانه آویزند.

 

 

شعری که نوشتم از همای بوده.همای شاگرد استاد شجریان بوده و الان واسه خودش استاد شده.ضمنا بخاطر این چیزایی که خونده ممنوع صدا شده.شما قضاوت کنین.



مقدمه

 

نوشته شده توسط:S.O.A.D

شاعر میگه:

آنگاه که با ذوزخیان کنم ملاقات / یک خمره شراب ارغوان برم به سوغات

هر قدر که در خاک ننوشیدم ازین خمره ی صافی/ بنشینمو با دوزخیان کنم تلافی.